تبليغاتX
مجله هنر و اندیشه
ارسال نامهدرباره ماعضویت در جمع پراکندهآلبوم تصاویرپیوندهامقالات،ادبی، اجتماعی و فلسفیمجله داستانیمجله شعر شعران معاصر،شعر ترجمهصفحه نخست
دوشنبه سی ام شهریور 1388
اشعاری از راجر مگاف / ترجمه ی احمد پوری
شاید کمتر شعر دوست بریتانیایی را می شود سراغ داشت که شعری از راجر مگاف را به یاد نداشته باشد.

او شاعری است مردمی، مضامین شعری اش از زندگی مردم کوچه و بازار انتخاب شده است. مخاطبان شعر مگاف از کودکان دبستانی تا نخبگان شعری پرتجربه در نوسان است. بازی های زبانی در شعر او گاه آن را تنها در دسترس انگلیسی زبانها و افرادی که مسلط به به این زبان هستند قرار می دهد. این است که بسیاری از اشعار او ترجمه ناپذیرند. مگاف در ۱۹۷۳ در لیورپول به دنیا آمد. او صاحب چندین دفتر شعر و چند داستان و تعدادی داستان و شعر کودکان است. او اکنون در لندن زندگی می کند.


ادامه‌‌ی مطلب
+ بروز رسانی در:
دوشنبه سی ام شهریور 1388
خوان رامون خیمنس
خوان رامون خیمنس در سال ۱۸۸۱ در مادرید به دنیا آمد. شعر و نقاشی سرگرمی و عشق و سیاه مشق های کودکانه اش بود. در رشته ی حقوق تحصیل می کرد اما شعر و دنیای شاعرانه همواره با او بود و او را وادار به ترک تحصیل کرد. عشق و شعر و دنیای شاعرانه تا آخرین لحظه های مرگ او را رها نکرد.خیمنس در سال های ۱۹۱۲ تا ۱۹۲۰ نام آورترین شاعر اسژانیا شد و مدرنیسم اسژانیا با او آغاز شد. جنگ های اسژانیا او را مجبور کرد تا به کوبا برود. از کوبا به امریکا سفر کرد و در دانشگاههای مختلف تدریس کرد. در سال ۱۹۵۱ به پوئرتوریکو رفت و این سفر. سفری بود بی بازگشت.
ادامه‌‌ی مطلب
+ بروز رسانی در:
دوشنبه سی ام شهریور 1388
اریش فرید
شاعر ، من یک شاعر آلمانی ام
این پاسخ جسورانه او بود در پاسخ به یکی از همکاران کمیته ی پناهندگان که شغلش را پرسیده بود ، که با تمسخر آنان مواجه شد ، اما این ادعا را پس از سالیانی چند به درستی اثبات کرد.
اریش فرید به سال 1921 در (وین) مرکز اتریش متولد شد و در سال 1988 در شهر (بادن-بادن) آلمان
از دنیا رفت او که در عنفوان جوانی پدر و پدر بزرگش را نازی ها کشته بودند پس از حمله نازی ها به اتریش ، همراه مادر از زادبومش رانده شد.
این نویسنده ی آزاد اندیش که تمام عمرش را با تهور و اراده ایی استوار علیه نازیسم و بر ضد دیکتاتوری
موضع گیری کرد و در این راه لحظه ای از پا نیفتاد.

ادامه‌‌ی مطلب
+ بروز رسانی در:
دوشنبه سی ام شهریور 1388
دوباره خوانی اشعار مینو نصرت
مینئ نصرت

با وجود شاعران و شاعران متعدد در این مرز و بوم و فراتر و تشدد زبانی در بین شاعران قدیم و جدید. باز در بین شاعران وطنی ساکن و غیر ساکن به نمونه های بسیاری می توان برخورد که به انحای مختلف، مستتر و غیر مستتر "فروغی دیگرند" و یا دیگران.

 


ادامه‌‌ی مطلب
+ بروز رسانی در:
دوشنبه سی ام شهریور 1388
ابراهیم رزم آرا
ابراهیم رزم آرادر بهار ۱۳۴۶ در ارومیه پا به این هستی نهاد و شاید خود نیز می دانست که زیاد شاعر نمی ماند.

و نام ابراهیمی اش نیز در سردی روزگار گرم اش نمی کند.

"نام که آدم را گرم نمی کند

گیرم که آتشکده باشد یا ابراهیم"

 


ادامه‌‌ی مطلب
+ بروز رسانی در:
دوشنبه سی ام شهریور 1388
عمران صلاحی
 

عمران صلاحی در سال ۱۳۲۵ در امیریه تهران دیده به جهان گشود.

نخستین شعر او در سال ۱۳۴۰ در مجله اطلاعات کودکان به چاپ رسید و در همین سال بود که پدر خویش را از دست داد.

وی تحصیلات خود را در شهرهای قم.تهران و تبریز به پایان رساند.در سال ۱۳۴۵ با پرویز شاپور(همسر فروغ فرخزاد) آشنا شد و به سبب همین آشنایی بود که به پژوهش در امر طنز پرداخت و در سال ۱۳۴۹ کتاب طنز آوران امروز ایران را با همکاری بیژن اسدی پور منتشر کرد. و این آغاز انتخاب قالب طنز برای بیان درد واقع در اجتماع خویش بود


ادامه‌‌ی مطلب
+ بروز رسانی در:
دوشنبه سی ام شهریور 1388
فروغ فرخزاد

فروغ فرخزاد 15 دي ماه 1313 در خانواده اي متوسط بدنيا آمد . پدرش شخصيتي دو سويه داشت . يك افسر ارتش مستبد كه در كودتاي رضاخان نقش داشت و يك عاشق شعر كه در مي بست و با اشعار حافظ و سعدي راز و نياز مي كرد . فروغ از نوجواني شعر مي سرود و نقاشي مي كرد . براي فرار از فضاي بسته محيط خانوادگي بسيار زود با پرويز شاپور ازدواج كرد و بسيار زود نيز از او جدا شد . ثمره اي ازدواج « كاميار» نام گرفت .


ادامه‌‌ی مطلب
+ بروز رسانی در:
پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386
شعر "نخل لب پهن" هوشنگ ملکی
هوشنگ ملکینخل لب پهن

هوشنگ ملکی

 

 


امشب دنیا فقط تویی
که استعاره هایت را لخت کرده ای
ایستادهای رو به روی نماد باد
امشب تاریخ فقط تویی
بیست و چهارم آذر
که خالکوبی می شوی
روی بازوی جنوب
جنوب در به در
جنوب لوطی
نخل لب پهن گواهی می دهد به بیست و چهارم آذر
بلال لال.


لطفن در صورت مشاهده اشتباه اطلاع دهید

+ بروز رسانی در:
پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386
شعر "حضور" از خانم مریم علیپور

حضور

مریم علیپور

 

"حضور" از ازدحام لک می خورد

و "یعنی" به بار می نشست

                                     "ابهام" در چقدر جا می گرفت

                                   و "گوشه" بی حضور می شکست

                        و من

                                 به دنبال جا

                                                 جنگل را

                                                            جاده می کردم

                       ناگهان

                                 ازدحام تکیه ها

                                                       لک خورد

                                                                      و من

                      از خودم

                                  به خودم

                                               جار زدم

                                                          جا زده ام

                                                                       " جایم بدهید"


لطفن در صورت مشاهده اشتباه اطلاع دهید

+ بروز رسانی در:
سه شنبه بیست و پنجم دی 1386
دو غزل زیبا از آقای مهدی مهدوی

 

1

از آن زمان که دلت دست این و آن افتاد

ستاره ام که تو باشی از آسمان افتاد

ستاره مرد . غزل زنده شد و من شاعر

سه اتفاق بزرگی که همزمان افتاد

تو بی خیال من و شعر بودی و غم تو

شبیه یک خوره هر شب به جانمان افتاد

نه اینکه آش دهانسوز بود عشق تو نه

نخوردم آش تو یخ کرد و ازدهان افتاد

عجب تقارن نحسی که بعد رفتن تو

بهار شاعریم زود در خزان افتاد

ستاره دست غزل را گرفت و با خود برد

و مرد خسته شد و بی تو از توان افتاد

غم نبود تو و داغ پرگشودن شعر

دوباره راه تهمتن به هفت خوان افتاد

 

 

2

از عکس تو و خاطره های دم دست

گنجاند در ان و زود ساکش را بست

تا این که دوباره فکر ماندن نکند

پشت سر خود هر جه که پل بود شکست

رفت و به لب جاده رسید و فورآ

فریاد کشید ای تاکسی دربست

راننده که پرسید کجا خواهی رفت

تردید نکردو گفت تا دور از دست

بعدآ به تو فکر کردوهی اه کشید

افسوس که یک عمر به پای تو نشست

از دست تو رنجید و دلش از تو گرفت

مردی که به خاطرات شعرم پیوست

حالا که دلت هوای او را کرده

مانند تمام مردم مرده پرست

رفتی و میان کوچه های این شهر

فریاد زدی که یک نفر گم شده است

گفتند نشانیش چه بود و گفتی

یک عاشق دل شکسته ساک بدست

 

 

+ بروز رسانی در:
جمع پراکنده
درباره جمع پراکنده
گفتگوي آنلاين


آمار بازديد